בُפֿـتر مـهربانے هـآ

اینجا دنیای ماست دنیای ما دخترا

ما زن ها آروم و تدریجی دل می بندیم

اما یکباره

تمام و کمال

دل می کنیم

نه اینکه جدایی برایمان درد ندارد

دارد - خیلی هم درد دارد

اما ما از بدو تولد با درد آشناییم

زن بودن را فقط یک زن می فهمد !

نویسنده رمانای:  
قــــرار نبود، 
توســـــکا، 
جدال پر تمنــــا، 
افسونــــگر، 
روزای بارونی، 
تقــــــــاص، 
سیگار شکلاتی و...

یکشنبه سیزدهم بهمن 1392| 17:54 |בُפֿـتر مـهربانے هـآ| |

زن شیطان نیست

زن جلوه زیبایی بی حد خداوند است
میل انسان به بقا
  میل انسان به زندگی
میل انسان به زیبا پرستی
  میل انسان به انسان

زن شیطان نیست

گوشه ای از هنر آفرینش است
زن  عـــشق است
یک سرمایه ابدی در جهان
خلاصه تمام مهربانی های دنیا
  چشمهایت را که پاک کنی از تمام هوسها
ناز یک زن را جوهر زنانگی او میبینی نه نیاز مردانگی خود

جمعه بیست و هفتم دی 1392| 19:49 |בُפֿـتر مـهربانے هـآ| |



ـهیـــس ! دختر ـها فریآد نمـی زنند .
آره ، دختر ـها فریآد نمـی زنند .
خـوب کردی شیرین ، خیلـی خوب ! حرف زدن با آدم ـهایی کـه حـرفتو نمی فهمند و ـهیس تکیـه کلآمشـآن شـده است ، حرف زدن با معلمـی که وظیفه اش را تنهـا در جواب دادن به سوال ـهای درسـی می داند بی فـایده است .
مگـر بغض گلویت ، جیغ ـهای گلوی ِ ظریفت ، فریاد ـهای بی صدای ِ هشت سالگی ات ، گلو درد ـهای پی در پی ات ُ حـرف ـهای ِ نا گفته ات به جایـی از این دنیـآ بر خورد ؟ کجآی ِ دنیا را مطلع کـرد ؟مگـر کسی بود که دلیل ِ کابوس ـهای شبانه ی یـک دختر ـهشت ساله را بفهمـد ؟ مگـر کسـی کشته شدن ِ روحت را دید ؟
دنبال ِ قاتلش گشت ؟ مگر کسـی بویی بـرد ، مگر کسـی بویی برد کـه شکستی ، خورد شـدی ، سراسـر نفرت شـدی ؟
مگر کسی فهمید در ـهشت سالگـی ، در اوج ِ کودکـی ... کشته شدی ؟ زود بود ، خیلـی زود .
ـهیــس شیرین ، ـهیس !
در میان آدم ـهایی کـه درد یـک دختر را نمی فهمند وتا خون و جای ِ زخم نبینند زخمی شدنت را نمی فهمند ، حرف ـهایت را نمی فهمنـد ، بغض ـهای گلوی خسته ات را نمی فهمند ، فقط باید سآکت شد ، فقط !
ـهیـس شیرین ، ـهیـس !
فقط بنویس ، روی آن کاغذی که برایت می آورند بنویس ، اما نه وصیت نامه ! حرف ـهای دلت را بنویس ، سکوت نشکسته ات را بنویس و نگـذار این حرف ـها به حدی بغض شوند کـه دست آخر کآری جـز آن فریادی که نه تنهـآ دل ِ من را بلکه دل ِ تمام دختر ـهای ایرانی را آتش زد نکنی ." من فقط ـهشت سالم بود " گفتنت... وای از این جملت ،
فقط صدای ـهق ـهق بود که بعد از این جملـه به گوشم می رسید ، فقط ! میخواستم فریـآد بزنم ، داد بزنم امــآ ... ـهیس ! دختـر ـها فریاد نمی زنند .
اصلا این حـرف ـها چیست که می زنم ؟بگـذار در یک جمله خلاصه کنم : درد یک دختر نه کشیدنی ـست که از دست شابلون کاری ساخته باشد و نه گفتنی که تار ـهای صوتی بتوانند کاری کنند ، درد یک دختر را فقط بایـد چشید ، آن هم نه با حس چشـآیی ، با تمام ِ وجـود !
مُراد درس ِ خوبـی دادی ، خیلـی خوب ! " ـهیــششش " در برابر همه چیـز باید ساکت بود ، باید سکوت را حرف زد ، سکـوت را فریاد زد .
خانم وکیـل قشنگ گفتی ، خیلـی قشنگ .
مردم تا جسـد نبینند نمی فهمند یک نفـر در این وسط مرده است ، کشته شده است ، تا جنـآزه نبینند دنبال قاتل نمی روند . در این دنیا فقط باید شنید و لام تا کام حرف نزد .
آقای نعیمی عجیب داغون کـردی ، عجیب ! بابا جـون گفتنت دل من و دختر ـهای دیگر را کـه ـهیچ ، دل ِ سنگ را هم سوزاند .
مـادر بد نابود شـدی ، خیلـی بد !بغض چشمآت تمام مادر ـهایی را که درک فهمیدن تو را داشتند از پـآ در آورد


آقای عشق ِ شیرین ، این بار روی صحبتم با توست ، بد شکستـی بد ! خیلـی بد .
اشک توی ِ چشمـآت ... وای از اشک ِ تو چشمات ، وای از "من انقدر خر بودم شیرین ؟ " گفتنت ، وای از " مگه من چه گناهی کرده بودم غیر ِ دوست داشتنت ؟ " وای از " من با اینآ کاری ندارم ، جواب ِ منو بده ، چـرا باهام حرف نمیزنی ؟ " وای از گریه کردنات که خوب حرف رضـآ در حوض نقاشی را تثبیت کـرد : "مرد که گریه نمی کنه ، چـرا پسرم گریه برای مرده ، سرتو بگیر بالا و گریه کن "




تـو ، شیرین ، با توام این بار ، فقط یـک چیز میگویم و دیگر ـهیچ :چقــــدر ... بـــــــد ....مـــُردی !کـاش آنقدر پاک نبودی ، کاش آنقدر مظلوم نبودی و در مقابل آن دختر
که از جنس ِ خودت هم بود اتفاقا" امـآ حرفت را ، حالت را نمی فهمید ، در مقابل :
" چیزی میخوای بیارم برات " گفتنش ، سرت را بالا بیاوری و بغضت را مثل ِ همیشه نوش ِ جان کنی ، بگویی : " کمی زنده بودن در حین ِ زندگی کردن ، داری بیاری ؟ "
قسمت قسمت ِ این فیلم درد بود ، غم بود ، بغـض بود ...
سپاس پوران درخشنده ، سپـآس ! عجیب درخشیدی ، عجیـب !

+دست نوشته ، حال نوشته ای به قلـم خودم کـه پس از دیدن ِ این فیلم عالـی و متحیر کننده و آموزنده و .. و ... و... نوشته شده است ! از تمام مردا بیزارم...
لعنت به این قانون و قانون مندی...
لعنت به این عدالت...
لعنت به این مراد ها...
لعنت به این هوس ها...

پنجشنبه پنجم دی 1392| 0:12 |בُפֿـتر مـهربانے هـآ| |

عجـــــب

دینگ....

اگه نکته عکسو گرفتین فاطمه و پدرام :))

همه لباس سبزا.... خخخ

خدایی ارزش داری انقدر تحویلت میگیرم؟ :)

به راضیه مرضیه سیلام برسون :)

پرهامم بره سماق بمکه :))

دلمان بسی تنگ است

فدای تمام ریه های سوزوکی شده :(


( بقیه ای که نکته عکسو گرفتین فکر کج و معوج کنین کجتون میکنم :)) )

چهارشنبه چهارم دی 1392| 1:4 |בُפֿـتر مـهربانے هـآ| |

فاحشه کسی است که در زندگیش از همخوابگی با بزغاله نگذشته است!
اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کند!
|صـآدق هدایت|


چهارشنبه چهارم دی 1392| 0:42 |בُפֿـتر مـهربانے هـآ| |

میدونم توام خیلی خسته ای ( یه ماه گوشه بیمارستان خوابیدی چه خسته ای؟ :) )
ریه سوزوکی :)
خستگی خیلی بده نه؟
به خصوص اگه هم روح خسته باشه هم جسم...چه شود
من یه خواب سنگین سنگین میخوام مثل مرگ
( اگه شانس مائه مرغای آمین الان بالا سرمونن )



چهارشنبه چهارم دی 1392| 0:39 |בُפֿـتر مـهربانے هـآ| |

خدایــــا به حق همین روزای عزیز ( کدوم روزا؟ ) قست شه من برم ایفل

جون دایی دق میکنم از نزدیک نبینمش عشقمو



چهارشنبه چهارم دی 1392| 0:36 |בُפֿـتر مـهربانے هـآ| |

من همون ديوونه م که هيچوقت عوض نمي شه. همونی که همه باهاش خوشحالن اما کسی باهاش نمی مونه. همونی که اونقدر يه آهنگ رو گوش مي ده که از ترانه گرفته تا ريتم و خوانندش متنفر بشه. همونی که هق هق همه رو به جون دل گوش مي ده اما خودش بغضاش رو زير بالش مي ترکونه. همونی که همه فکر مي کنن سخته، سنگه، اما با هر تلنگری مي شکنه. همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش مي كنن. همونی که تکيه گاه خوبيه اما واسش تكيه گاهی نيست. همونی که کلی حرف داره اما هميشه ساکته... من همونم اردیبهشت ماهیم... لزومی نداره من همونی باشم که تو فکر می کنی. من همونی ام که حتی فکرشم نمی تونی بکنی. من کاملأ دیوونه م شک نکن. میدونی من کی ام؟من متولد ماه اردیبهشتم. نه زیبام، نه مهربونم، نه عاشق و نه محتاج نگاه پسران مانکن پرست. فقط برای خودم هستم. خود خودم، مال خودم. صبورم و عجول، سنگین، سرگردان، مغرور با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگی زیاد! و برای توئی که چهره های رنگ شده رو می پرستی نه سیرت آدمی، هیچ ندارم. راهت رو بگیر و برو، حوالی ما توقف ممنوع است!



  

چهارشنبه چهارم دی 1392| 0:34 |בُפֿـتر مـهربانے هـآ| |

منو حالا نوازش کن
که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره
که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن
همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید
به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگر چه کار سختی است

نبینم این دمه رفتن
تو چشمات غصه می شینه
همه اشکاتو می بوسم
می دونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی
که از این زندگی خستم
کنارت اون قدر آرومم
که از مرگم نمی ترسم

تنم سرده ولی انگار
تو دستای تو آتیشه
چشمامو می بندی
و این قصه تموم میشه

هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگر چه دیگه وقتی نیست

نبینم این دمه رفتن
تو چشمات غصه می شینه
همه اشکاتو می بوسم
می دونم قسمتم اینه


{ for my friend }

( مخاطب خاص حتما پسر نیستا = صرفا جهت اطلاع :) )

چهارشنبه چهارم دی 1392| 0:31 |בُפֿـتر مـهربانے هـآ| |

 دلمان کلی برایتان تنگولیده بود...

شرمنده اخلاق مرام ورزشیتون درسام به طور بس شگرفی سنگین شده

طوری که کمرمان دارد زیر بارش خمیده که هیچ می شکند

اومدیم یه عرض ادب کنیم...

چاکر شوما

آهان راستی حوصله مطلب دخترونه پیدا کردن ندارم دو تا مخاطب خاصی میزارم...

فافای

چهارشنبه چهارم دی 1392| 0:27 |בُפֿـتر مـهربانے هـآ| |

X-themes